زیر پل

شب است امشب هردو می دانیم

که زیر پل با ما ، سرما هم آغوش است

به ته گرمای آتش نزدیکیم

انگار امشب آتش هم خاموش است

بغل کن مرا اینجا ...

که بستری بهتر از کالبدت پیدا نخواهم کرد

زمان اگر به عقب برگردد

تو را اینچنین شیدا نخواهم کرد

من به یفما میروم از تو

تو کما می شوی در من

کاش که تو جانی تازه بگیری

و بدمی جانی دوباره در من

منی که از خانه بیرونم کرده اند

و تویی که از خانه گریزانی

چقدر تهوع آور شده این عشق

وقتی اینچنین کنارم تو ویرانی

زیر پل جشن سرنگ به راه انداختند

جای من و تو اینجا نیست

جای ما باید لای پر غو باشد

مگر اینچونین عاشق کم اینجا نیست ؟

زیر پل خود را بفشار به من

که شاید کمی گرمای تنت باشم

کاش می توانستی به خانه برگردی

تا بمیرم و بهانه ی رفتنت باشم

آرام باش که مرگمان تا صبح طلوع خواهد کرد

آرام باش که صبح روحی در تن نمی ماند

این است مردن به راه عشق

و کسی دیگر به راهش نمی باشد

1392/10/08

هورمزد

/ 3 نظر / 18 بازدید
BRAVE(HANA)

فقط تو دلم خدا خدا میکنم.....نوشتت حقیقت نباشه...[نگران]