دور دست

داری صدایم می زنی

از دوردست هایت

دارم محکم می گیرم

از دور دست هایت

لباست را نمی شویی

که عطرم روی آن باشد

لباسم را نمی شویم

که بوی تن تو باشد

تو با شوهرت در تخت

غرق یک عذاب هستی

من گریه می کنم شب ها

وقتی تو خواب هستی

دو تکه می شود روحت

زیر پتو با اشک

هرچه عاشقانه می بودیم

نتیجه اش شد اشک

سردرگمی هر روز

میان عشق من با او

میان عشق تلخی که

شده برای تو تابو

می بوسمت ، می بوسمت ، می بوسمت از دور

دق می کنم کنج خودم با یک دل مغرور

تو سیگار می کشی و من ...

دود می شوم اینجا

با الکل آرام می گیرم

کز می کنم اینجا

با فکر تو با شوهرت با گریه ات در حمام

می فهمی که باز هم من مثل خودت تنهام

کابوس همخوابی ات با او 

هرشب با من می خوابد

می میرم از این فکر که دارد

دور تنت خودش را می تابد

جیغ می کشی از درد

از سرمای روی تخت

تو می خواستی تا ابد باشی

در کنار من بدبخت

می بوسمت ، می بوسمت ، می بوسمت از دور

دق می کنم کنج خودم با یک دل مغرور

داری صدایم می زنی 

دارم می پوسم

عکس تو را با تیغ و گریه ها ... می بوسم

"هورمزد"

/ 6 نظر / 16 بازدید
BRAVE(HANA)

این نوشتت....یه جور ابهام تو ذهنم ایجاد کرده........ یعنی اون خودش راضی به رفتن نبوده؟؟؟؟؟؟؟

BRAVE(HANA)

واااااااااااااای .........هورمزد.... الآنه که هنگ کنم.... توکه راضی نبودی......اونم راضی نبود......پس چی شد؟؟؟؟؟؟ خود درگیری برام پیش اومد در حد ایران باستان.........

BRAVE(HANA)

آهان.....خب همون از همون اول میگفتی در مورد خودت نیست.....[پلک]

پگاه

[نگران][نگران][نگران][نگران][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه] چه غم انگیزناک

BRAVE(HANA)

خدا ببخشه.....ما چیکاره ایم آخه.......[چشمک]